تبليغاتX
باران عشق - بازی تقدیر
کدهای جاوا اسکریپت
نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم
  .

اشكم ولي به پاي عزيزان چكيده ام
خارم؛ ولي به سايهء گل ارميده ام
با ياد رنگ و بوي تو ؛ اي نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گريبان كشيده ام
چون خاك؛ در هواي تو از پا فتاده ام
چون اشك؛در قفاي تو با سر دويده ام
من جلوه ء شباب نديدم به عمر خويش
از ديگران حديث جواني شنيده ام
موي سپيد را؛ فلكم رايگان نداد
اين رشته را به نقد جواني خريده ام
اي سرو پاي بسته؛ به ازادگي مناز
ازاده من ؛ كه از همه عالم بريده ام  .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 9:26  توسط رحیم نظرزاده  |