تبليغاتX
باران عشق - لحظه دیدار
کدهای جاوا اسکریپت

لحظه ديدار نزديك است 

باز من ديوانه ام ، مستم 

باز ميلرزد، دلم، دستم

باز گوئي در جهان ديگري هستم

هاي! نخراشي بغفلت گونه ام را تيغ

هاي، نپرسي صفاي رلفزم را دست 

و آبرويم را نريزي، دل 

اي نخورده مست 

لحظه ديدار نزديك است.

*          *           *

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهي به جز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد و بي اميد
در وادي گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
با آبهاي ديده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در اين سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو مگو که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشي وظلمت چو نور صبح
بيرون فتاده بود به يک باره راز ما

رفتم که گم شوم چو يکي قطره اشک گرم
در لابلاي دامن شبرنگ زندگي
رفتم که در سياهي يک گور بي نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگي

من از دو چشم روشن و گريان گريختم
از خنده هاي وحشي طوفان گريختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گريختم

اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير
ميخواستم که شعله شوم سرکشي کنم
مرغي شدم به کنج قفس خسته و اسير

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 9:24  توسط رحیم نظرزاده  |